خاطره بازی

خرید بک لینک
سلام امروز یعنی سی مردادسال یک هزار و سیصد و نود و شش من برای اولین بار دارم کیک درست میکنم از مادرم انکار از من اصرار که نه من باید امروز کیک درست کنم خلاصه مادرو فرستادم خونه داییم برای جلوگیری از غرهای ممکن و شروع کردیم به کیک درست کردن حالا بماند که چقد داداشم مسخرم کرد و هر پنج دیقه به رفتار های اسکل منشانه من میخندید ولی اوقات خوبی به سر شد الانم داره دقایق پایانیه پختو میگذرونه ولی احساس می خاطره بازی...

ما را در سایت خاطره بازی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 55 تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 11:05

سلام امروز سری به ارامستان زدم عجیب سوت و کور بود تو میان خروار ها خاک خوابیده ای و ما همچنان در این دنیای الوده بدی ها را زشتی هارا بی معرفتی ها را به ریه هامان میفرستیم دیگر برایم درد و دل نمیکنی و دیگر مانند قدیم برایم از همه چیز نمیگویی حالا من می ایم و با تو سخن میگویم دست روی سنگ سردت میگذارم و از دلتنگی هایم از بزرگ شدنم از مراحله جدید زندگیم میگویم و میگویم و میگویم و چه بی رحمانه نیستی خاطره بازی...

ما را در سایت خاطره بازی دنبال می‌کنید

برچسب: زیبای, نویسنده: بازدید: 48 تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 11:05

صفحه بندی